ملا شدن چه آسان،آدم شدن چه مشکل!

                                     « ملا شدن چه آسان،آدم شدن چه مشکل! »

من بعضی وقتها با خودم فکرمی کنم که فرق ملاهای قدیم با ملاهای جدید چیست؟چرا ملاهای قدیم ادعای کمتری داشتند؟وملاهای امروزی ادعاهای بیشتراز سایرمردم دارند؟من از پدرومادران پیر و قدیمی شندیده امکه ملاهای زمان قدیم زمان حکومت پهلوی وقاجار بامردم انس والفطی بیشتر داشتند.همیشه ودر همه حال مردم را از همه لحاظ مراعات می کردند.چه شده است که امروزه یک طلبهء ساده برای خواندن یک نماز میت یا برای تلقین میت یا برای دو رکعت نماز میت، اول قیمت کار را طی می کنند؟
البته اینهاکارهای سطحی و آسان دین است که فرد دیگر هم که کمی سواد خواندن ونوشتن را بلد باشد می تواند انجام دهد.این چنین کارهای اولیه ملا یا غیر ملا نمی خواهد.اما برای احترام به علما ومقام یک عالم،مردم
سعی می کنند حتی این چنین کارهای سطحی را نیز به روحانیون عزیز بسپارند.

روحانیون عزیز وبزرگوار نباید ازاین چنین فرستها سوء استفاده کرده تا جیب مردم را خالی کنند.فرق یک ملا یا روحانی،بامردم عادی نیز درهمین است روحانی در جمع لغات یعنی انسانی که به عرفان رسیده است،یعنی خدا
را بیشتر درک وفهم می کند،برای اینکه مطلب بیشتر روشن شود مثالی را می زنیم انسانی که به حج می رود، ازروز ثبت نام حالات روحی خود را دگرکون می کند سعی می کند مثل انسانهای روحانی یا همان انسان به عرفان رسیده عمل کند حقوق مردم را بیشتر از قبل مراعات نماید درکارهای خیرشرکت نماید.
درنظرمردم عوام حاجی کسی است که باپوشیدن لباس احرام نفس اماره خود را قربانی می کند وشیطان را سرمی برد.
از نظر اسلام روحانی یا همان ملا یک حاجی است که با پوشیدن لباس روحانیت نفس خود را سرمی برد چون لباس احرام نشانه یک حاجی است. پس لباس روحانیت نشانهء این است که، این آقای روحانی نفس دنیا طلبی
خود را از دنیا وآنچه موجب افزونی گناه انسانی می شود را سر بریده است!
سخن اینجاست که چرا بعضی از روحانیون نمی توانند لباس خود را از آلودگی ها و منم ها { که شعار یک انسان به عرفان رسیده نمی باشد}حفظ نمایند.
قدیمیها وقتی می دیدند که فرزندشان کمی حلال و حرام سرش می شود، عشق و علاقهء بیشتری به اخلاق اسلامی نشان می دهد،آنوقت او را برای تحصیل در حوزه های اسلامی انتخاب می نمودند.به نظر می رسد روحانیون قدیم با تقویت زهد و تقوای الهی به صورت عملی،و با آموختن علم وسواد حوزه وی و دانش اسلامی همیشه هماهنگ،و بادقت بیشتری مسیر علم و دانش را سپری می کردند.
البته قابل ذکر است که همه روحانیون و ملاها در یک را ه و مسیر نمی باشند. هستند خیلی از آنها که همیشه با مردم درحال شازش و مدارا می باشند و با کم و زیاد مردم می سازند،ودرمجالس و منبرهای آنها عدل وانصاف بیشتری دارند و برعکس بعضیها،به جای خرما،خدای خرما را می بینند.خداوند وجود چنین علمای اسلام را زیادکند که اسلامبه برکت این چنین ملاها زنده است وهمیشه زنده خواهد ماند.انشاالله.
ملا باید بداند کارکردن در یک صافکاری،پنچرگیری،کارهای خدماتی،کشاورزی وغیر…..هیچ عیبی ندارد، وکارکردن درمکانها،وجاهای عمومی که به صورت شرعی وقانونی می باشد.از ارزش روحانیت ایشان کم نمی کند،حتی آن کاری که توسط یک روحانی انجام می شود به جهت اینکه با معنویت او نیزآغشته شده است،ارزش خدائی نیز پیدا می کند.
یک روحانی آگاه و زیرگ ،خودش جایگاه خود را درمیان مردم می فهمد.وبرای به دست آوردن یک جایگاه عالی ودر شاَن ومقام یک عالم آل محمد همیشه درتلاش و برای بدست آوردنش با مردم درحال سازش و مدارا می باشند.
ملای که عالم به عمل نیک انسانی وتقوای الهی آراسته نباشد، هرچند در مقام علمی به درجه علای برسد که عنوانهای چون علامه ، ایت الله،پرفسور،استاد مشهور باشد،بداند که ارزش او فقط به القابی است که روی کاغذها می نویسند وتا زمانی که آن کاغذ هست.نام او هم هست.
وآن زمان که آن کاغذ به هر دلیلی از بین برود او هم ازبین رفته است.روحانیون یا همان ملا ها، باید نردبانی باشند که مردم عادی توسط آنها به خدای متعال نزدیک شوند و به تقوای الهی که همان آدم شدن است برسند و این نمی شود مگراینکه روحانیون خودشان عالم به فرائض دینی وعمل کنندکان به مکارم الاخلاق و آداب نیک انسانی باشند.
که پیامبراکرم صلی الله علیه وآله فرمودند:مثل العالم الّذی یعلّم النّاس الخیر و ینسی نفسه کمثل السّراج یضی ء للنّاس و یحرق نفسه؛:حکایت دانشمندى که مردم را تعلیم دهد و خویشتن را فراموش کند چون چراغ است که مردم را روشن کند و خویش را بسوزاند.{۱}
امام علی علیه السلام فرمود:اِعْمَلُوا بِالْعِلْمِ تَسْعَدُوا؛: به علم عمل کنید تا سعادتمند شوید.{۲}
ملا یعنی: باسواد، تحصیلکرده، درسخوانده، عالم، فاضل، آخوند، روحانی، شیخ ومکتبدار.{۳}
روحانی یعنی:۱. آنچه مربوط به روح و روان باشد.۲. (صفت نسبی، اسم) دانشمند و پیشوای دینی؛ فقیه.۳. معنوی.۴. دینی؛ مذهبی.۵. دارای پارسایی و صفا.۶. مربوط به عالم ملکوت.{۴}

جمشید آذرمی آذر


منابع ومآخذ.
۱-نهج الفصاحه
۲-شرح غررالحکم ج۲ ص ۲۳۹
۳-فرهنگ فارسی معین ، واژ مترادف ومتضاد
۴-فرهنگ فارسی عمید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *