ابوذر غفاری یا جُندب بن جُناده اهل مکه

ابوذر غفاری
ابوذر غفاری : یکی از صحابه حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و از حامیان و یاران وفادار به امام علی ابن ابیطالب علیه السلام بوده و است ، ابوذر غفاری بیست سال پیش از ظهور اسلام ، در خانواده ای از طایفه غفار که از طوایف اصیل عرب به شمار می رود به دنیا آمد،گفته می شود که وی پیش از مسلمان شدن یکتا پرست بود. نوشته‌اند: روزی قدری شیر نزد بت قبیله اش که «مناه» بود برد و منتظر شد که ببیند بت چه می‌کند. ناگاه دید روباهی آمد و شیر را خورد و بر سر و روی بت، بول کرد و رفت.دیدن این منظره ابوذر را به فکر فرو برد و با خود گفت: «بتی که این قدر مفلوک است که روباهی را نمی‌تواند از خود دور کند، چگونه می‌تواند معبود من باشد و دفع زیان من و دیگران بنماید؟» همین اتفاق سبب شد که دست از بت‌پرستی بردارد و به دنبای حنفای خود برود. او سالها پیش از بعثت پیامبر اسلام دست از بت‌پرستی برداشت و در زمره حنفای زمان خود درآمد.
طبق برخی از روایات، او قبل از بعثت نماز می‌خواند و هنگامی که از او پرسیدند: «به کدام جهت نماز می‌خواندی؟» پاسخ داد: «حیث وَجَّهَنی الله» بدان سو که خداوند مرا متوجه می‌کرد.وقتی اخبار محمد به گوشش رسید، برادرش اُنیس را به مکه فرستاد تا در مورد دین محمد تحقیق کند. اما اطلاعاتی که برادرش برایش آورد، وی را ارضا نکرد و شخصاً به مکه رفت.و در پی محمد رفت و او را یافت ، و از احوال دینش باخبر شد و به این اسلام گروید،و گویند ابوذر چهارمین یا پنچمین کسی بود که به دین اسلام گروید و به پیروان محمد صلی الله علیه و آله وسلم پیوست.
و در روایت دیگر بوبصیر از جعفر بن محمد صادق امام ششم مسلمانان روایت می‌کند که ابوذر در دره مُرّ (دره ای در یک منزلی مکه) گوسفند می‌چرانید. گرگی از سمت راست حمله کرد، او را راند. از سمت چپ حمله کرد، او را با چوبدستی خود راند. سپس بدان گرگ گفت: «من گرگی پلیدتر و بدتر از تو ندیدم!»
گرگ به سخن آمد و گفت: «از من بدتر اهل مکه هستند که خدای عزوجل پیامبری به سوی آنها فرستاده‌است ولی او را تکذیب می‌کنند و دشنام می‌دهند.» این سخن در ابوذر اثر کرد و به جستجوی رسول خدا راهی مکه شد. چون در راه خسته شده بود، وقتی کنار چاه زمزم رسید دلو را در چاه کرد تا آب بنوشد؛ ولی جای آب، شیر بیرون آمد. ابوذر گفت: «به خدا سوگند این جریان مرا بدان چه گرگ گفته‌است راهنمایی می‌کند.» شیر را نوشید و به گوشه مسجد آمد دید قریش دور هم حلقه زده به پیامبر دشنام می‌دهند، تا اینکه نزدیک غروب ابوطالب وارد مسجد شد و آنان ساکت شدند.
تا آخر روز ابوطالب با آنان سخن گفت، آنگاه برخاست و رفت. ابوذر هم به دنبال او راه افتاد. ابوطالب از او پرسید: «حاجت تو چیست؟» ابوذر گفت: «پیامبری را که میان شما مبعوث شده می‌خواهم.» ابوطالب پرسید: «با او چه کار داری؟» گفت: «می‌خواهم به او ایمان بیاورم، او را تصدیق کنم، خود را در اختیار او بگذارم و هرکاری که دارد و هر چه دستور دهد انجام دهم.» ابوطالب گفت: «فردا همین موقع نزد من بیا.» روز بعد ابوذر آمد دید که قریش مانند روز قبل پیامبر را دشنام می‌دهند، ولی با آمدن ابوطالب ساکت شدند و همان گفتگوهای قبل بین ابوطالب و ابوذر تکرار شد سپس او را نزد حمزه برد و ابوذر همان سخنان قبلی خود را به حمزه گفت حمزه بدو گفت: «گواهی می‌دهی که معبودی جز خدای یگانه نیست و اینکه محمد رسول خداست؟» ابوذر شهادت داد و حمزه او را به خانه جعفر برد و بار دیگر از او شهادتین را اقرار گرفت. بعد جعفر او را نزد علی آورد و ابوذر نزد ایشان نیز شهادتین را بر زبان جاری ساخت و تقاضای ملاقات رسول خدا را کرد.
ابوذر می‌گوید: «علی مرا به خانه‌ای برد که رسول خدا در آنجا بود، سلام کرده نشستم. رسول خدا به من فرمود: «چه حاجتی داری؟» عرض کردم: «پیامبری را که بین شما مبعوث شده می‌خواهم» فرمود: «با او چه کار داری؟» گفتم: «می‌خواهم بدو ایمان بیاورم و تصدیقش کنم و هر دستوری به من دهد، انجام دهم.» پیامبر فرمود: «گواهی بده که معبودی جز خدای یکتا نیست و این که محمد رسول خداست.» من شهادت دادم. آنگاه رسول به من فرمود: «ای ابوذر به سوی بلاد خویش بازگرد که عموزاده ات از دنیا رفته و هیچ وارثی جز تو ندارد. پس اموال او را برگیر و نزد خانواده ات برگرد تا کار ما آشکار شود.» ابوذر برگشت و آن مال را گرفت و نزد خانواده اش ماند تا کار رسول خدا آشکار شد.
علامه مجلسی در کتاب عین الحیات مینویسد ، علی بن ابراهیم روایت کرده که: ابوذر را پسری بود ذر نام، و در ربذه وفات یافت. ابوذر چون او را دفن کرد بر سر قبر وی ایستاد. پس دست بر قبر وی نهاد و گفت: ای ذر خدا تو را رحم کند. به درستی که خوش خلق و نیکو کردار بودی به پدر و مادر. و چون از دنیا رفتی من از تو راضی بودم.بر من از رفتن تو نقصی راه نیافته و مرا به غیر حق تعالی حاجتی نیست و از دیگری امید نفعی ندارم که از رفتن او دلگیر باشم. و اگر نه اهوال بعد از مرگ می‌بود آرزو می‌داشتم که به جای تو باشم. و مرا اندوه بر تو مشغول ساخته از اندوه از برای تو. والله که گریه از برای تو نکردم بلکه بر تو گریستم. کاشکی می‌دانستم که چه با تو گفتند و تو چه در جواب گفتی. خداوندا حقی چند از برای خود بر او واجب گردانیده بودی، و حقی چند برای من بر او فرض گردانیده بودی. الهی من حقوق خود را به او بخشیدم. تو نیز حقوق خود

را به او ببخش و از او عفو فرما، که تو سزاوارتری به جود و کرم از من.
بوذر در ذی‌الحجه سال ??ق و در زمان خلافت عثمان در ربذه از دنیا رفت. ابن کثیر می‌نویسد: «به هنگام مرگ جز همسر و فرزندش کسی نزد او نبود.»خیرالدین زرکلی می‌گوید: «وی در حالی از دنیا رفت که در خانه‌اش چیزی نبود که او را کفن کنند.»مهران بن میمون نقل می‌کند: «آن‌چه را من در خانه ابوذر دیدم بیشتر از دو درهم نمی‌ارزید.»
نقل شده است هنگامی که همسرش ام‌ذر گریه می‌کرد و به ابوذر می‌گفت:
تو در بیابان می‌میری و من پارچه‌ای ندارم تا تو را کفن کنم؛ ابوذر به وی گفت: گریه نکن و خوشحال باش. چرا که روزی رسول خدا(ص) در بین افرادی که من نیز در میان آنان بودم فرمود: یکی از شما در بیابان می‌میرد و جماعتی از مؤمنین او را به خاک می‌سپارند. حال تمام افرادی که آن روز با من بودند در شهر و میان مردم جان سپرده‌اند و گفته پیامبر(ص) درباره من است.
پس از این، عبدالله بن مسعود و برخی از یارانش از جمله حجر بن ادبر، مالک اشتر، و جوانانی از انصار اتفاقاً از آنجا گذشتند، و به تغسیل و تکفین او پرداختند و عبدالله بن مسعود بر پیکرش نماز خواند. طبق تاریخ یعقوبی، حذیفه بن یمان (از بزرگان صحابه) نیز در میان تدفین کنندگان ابوذر بوده است.
بنا بر نقل تمامی منابع، قبر ابوذر در ربذه است.حربی، عالم حنبلی قرن سوم، در کتاب المناسک آورده است که در ربذه مسجدی به نام ابوذر، صحابی رسول خدا(ص) وجود داشته و گفته شده، قبر ابوذر نیز در همان مسجد است.
سخنان حکیمانه ای از جناب ابوذر غفاری رضی الله عنه!
حضرت امام صادق علیه السلام فرمود:مردی نزد ابی ذر آمد و گفت: ای ابی ذر چرا مرگ را ناخوش داریم؟ در پاسخ گفت: برای آنکه شماها دنیا را آباد کردید و دیگر سرا را ویران نمودید، و ناخوش دارید که از آبادانی به ویرانی بکوچید، و او سوال شد که ورود ما را به درگاه خدا چگونه بینی ؟ در پاسخ گفت: اما آنها که از شماها نیکوکارند چون مسافری باشد که به خاندان خود وارد شود و اما آنها که از شماها بد کردارند ، چون بنده ای گریخه ای باشد که او را نز آقایش برگردانند .
سوال شد شما حال ما را نزد خدا چگونه بینی؟ در پاسخ گفت:کردار خود را بر قرآن عرضه کنید و با آن بسنجید ، راستی خدا می فرماید (إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِی نَعِیمٍ)«همانا نیکو کاران عالم در بهشت پر نعمت متنعّمند.»و در آیه دیگر است که (وَإِنَّ الْفُجَّارَ لَفِی جَحِیمٍ)«و بدکاران در آتش دوزخ معذبند.» آن مرد گفت : رحمت خدا پس کجاست؟ ابی ذر پاسخ داد :رحمت خدا نزدیک است به نیکوکاران.
حضرت امام صادق علیه السلام فرمود :مردی به ابی ذر رضی الله نوشت: ای ابی ذر چیزی از دانش به من شیرینی بده ، در پاسخ او نوشت:راستی دانش بسیار است ولی اگر بتوانی به آنکه دوستش داری بدی نکنی ،آن را بکن ، امام علیه السلام فرمود: آنمرد به وی نوشت :آیا کسی را دیدی که به دوست خود بدی کند؟در جواب گفت:آری تو خود را از همه دوست تر داری و چون نافرمانی خدا کنی،هرآینه به خود بدی کرده ای.
حرف آخر
بوذر پس از هجرت به مدینه، هم نشینی با پیامبر (صلی الله علیه و آله) را برای دست یافتن به دانش اسلامی و حکمت دینی غنیمت شمرد. امام علی (علیه السلام) می فرمایند: «ابوذر مردی است که آن قدر دانش فراگرفت که مردم از درک و کسب آن ناتوان شدند، و در حفظ و ضبط دانش و حکمتش چنان کوشید که ذره ای از آن ضایع نشد».
در روایت دیگری آمده است که امام علی (علیه السلام) فرمود: «ابوذر، پیمانه ای از دانش لبریز است که دانش خویش را پالایش داده و ذره ای از آن را ضایع نکرده است» در ادامه می فرماید: «ابوذر فضایل بسیار داشت و در دانش و حکمت، هم پایه ابن مسعود به شمار می آید».
پارسایی ابوذر غفاری
از ویژگی های چشمگیر ابوذر، کمترین استفاده او از دارایی های دنیاست. او نه تنها به دارایی های دیگران چشم طمع نداشت و در پی دست یافتن به بیت المال مسلمانان و عطایای حاکمان برنیامد، بلکه از دارایی های حلال خویش نیز کمترین مقدار را برمی داشت و باقی آن را در راه خدا به تنگ دستان می بخشید. ابوذر به این روش حتی در دوران تنگ دستی نیز ادامه داد.
آورده اند عثمان بن عفان، دویست دینار از اموال شخصی اش را به دو غلامش داد و گفت: با این پول نزد ابوذر بروید و بگویید عثمان به تو سلام رساند و گفت: «این دینارها را بردار و در زندگی ات خرج کن». ابوذر گفت: «آیا عثمان، مسلمان دیگری را نیز مثل من در بر لطف خویش قرار داده است؟» گفتند: «خیر». ابوذر گفت: «من یکی از مسلمانانم. مرا چنین نواخته و به دیگر مسلمانان توجه نکرده است؟ من به این تحفه نیاز ندارم…. من با ولایت علی بن ابی طالب و اولاد هدایت یافته اش از دیگران بی نیازم. این دینارها را به عثمان بازگردانید و بگویید ابوذر به این چیزها و آنچه نزد اوست، نیاز ندارد.
در یکی از منابع چنین آمده است: «همه هزینه ابوذر، چهارصد دینار بود».
امام علی (علیه السلام) پس از شنیدن خبر مرگ ابوذر فرمود: «حقارت دنیا در چشم ابوذر، او را در نظرم بزرگ و دوست داشتنی می کرد. او بنده شکم و در بند آرزوهای نایافته نبود. اگر به چیزی نیز می رسید، به تکاثر و بهره وری فراوان نمی پرداخت و بیشتر ایام را در خاموشی می گذراند…».
ابوذر می گوید: «هزینه و خوراک من در زمان حیات رسول خدا (صلی الله علیه و آله) یک صاع خرما بود. چیزی بر آن نیفزوده ام و به این منوال می گذرانم تا با پروردگارم دیدار کنم».

منابع و مآخذ
منابعی که در این مقاله از آنها استفاده شده است.
۱_کتاب عین الحیات،مرحوم مجلسی ره
۲_کتاب اصول کافی -کتاب ایمان و کفر،مرحوم ثقه الاسلام کلینی ره
۳_کتاب تاریخ اسلام جلد اول،رسولی محلاتی
۴_سایت اینترنتی ویکی شیعه(دانشنامه مجازی مکتب اهل بیت)
۵_سایت اینترنتی ویکی پدیا(دانشنامه آزاد)
۶_سایت دایره المعارف اسلام پدیا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *